Tuesday, May 15, 2007


اي صـفــاي ديــده و دل ، چـشــم روشــن از تو دارم
گـرمــي دل ، ســـوز سـيـنــه ، داغــي تـن از تو دارم

اي شــراب نـاب عـشـقــت سـکـر جـام و شـور جـانـم
اين هـمـه شـوريـده بـودن ، مـسـت بـودن از تو دارم

اي لطافـت در وجودت پاک و بي غـش همـچـو باران
سيـل اشـک شـوقِِ غــم را «خانه بر کن» از تو دارم

بـر لـبــان نــرم تـو حــــرف ظـــريــف عــشــق جــاري
در دل عـشـق سـخــت مـحـکـم تـر از آهــن از تو دارم

خــاطــرم آســـــوده از عــشــق چـنـيــن پـــويـنــده مــا
عشق بي حد،ذهن بي شک ، قلب بي ظـن از تو دارم

اي تو هم ليـلي و شيرين ، هم منـيژه ، بنگر اينـسان
شور مجنون ، فکـر فرهـاد ، عشـق بيـژن از تو دارم

بي تو من خود را ز خود بيگانه ، بي من ، ميشناسم
با تو من من گشته ام ، اين بـودن «مـن» از تو دارم

مـردي ام آرام و عـمـري طـاقـت و صـبـرم نشـان بـود
در فــراقــت ايـن هـمـه فــريــاد و شـيـــون از تو دارم

عـاشـقــم ، بـدنـامـي و رسـوائـي از عـشـق افـتـخــارم
قـلـب رسـوا گـشـتـه در هر کـوي و بــرزن از تو دارم
*
صبح 20 اردبهشت 86