Saturday, April 14, 2007

گلهاي سرخ ... گليم سبز ... و شور و شوقي وصف ناپذير ..
اينها هداياي بهشتي اي هستند که تو پنجشنبه با سورپرايز شيرين و حضور رويائيت
به من پژمرده و اين خانه افسرده بخشيدي..
هيچکدام تا پريروز در اين خانه وجود نداشتند..
خانه اي که گلدانهاي خالي اش خاک گرفته و زنگار غم بر دل بسته بودند..
و من .. من که شور زندگي ام چون درختي بود که 170 ضربه بيرحمانه از تبر جدايي خورده بود ..
و 170 زخم بر آوندهايي که جان به شاخ و برگهايش ميرساندند رسيده بود ...
برگهايش زرد و شاخه هايش خشک شده بودند
و تنه اش زير ضربات تبر دوري به مويي بند بود تا سقوط کامل ..
و عجبا که چون هميشه ، در لحظه اي دور از انتظار ، سخاوت وجودت را بر ما روا داشتي ..
و با دستهاي معجزه گر و شفا بخشت ، زنگار ها را از دل من و خانه و گلدانها زدودي ..
به درخت خشکيده و زخمي دلم ، شور زندگي و جاني تازه دادي..
و آن را سروي ساختي سبز و سرفراز ، بالنده و شکوفنده .. و عاشقتر از پيش .. عاشقتر از هميشه.
عمر گل سرخ شش روز است و مقاومت گليم شصت سال...
اما عشقي که در دلم نهاده اي و شوقي که به جانم برگرداتدي ابديت را هم پشت سر خواهند گذاشت ..
چگونه ميتوان سپاس نهاد تو را براي اين همه ..
گل را شايد و گليم را ممکن است ..
اما ذوق بي پاياني که يک طول عمر را غرق شادي ميکند چه شکري و چه جبراني؟
بوسه اي به داغي خورشيد و بزرگي کهکشان و عمر خود خدا
بر کف پايت شازده خانوم
پايي که با قدم گذاشتن بر دل من و در سراي من يک کهکشان شادي
و گرمي يک عمر شيرين را به ارمغان آورد ..
بوسه اي به رنگ ارغوان .. بر پايت اي مهربانترين.
و شکري جاودانه خدايي را که تو را آفريد ..
و به صورتت دنيايي زيبايي ،
و به وجودت اوج والايي ،
و به دلت عطوفت همه دنيا را ارزاني داشت ..
اما باز هم تو را مي پرستم
که بهترين صورت تجلي خدا هستي.

1 نظر:

Anonymous Anonymous نوشته...

گلهای سرخ و گلیم سبز سرخی احساسم است و سبزی دستانت که هر دو را عمری است طولانی. که رنگها و احساسها را مرگی نیست و جداشدنی هم.

10:15 PM  

Post a Comment

خانه >>