Wednesday, April 11, 2007

ميخواستـم عاشـقي بشم که مجـنون
اسـمــشــو زيـــر اســم مـن بــيــاره
يه عـاشـقـي که وقــتي لـيـلي ديـدش
آســوده چـشـمـاشــو رو هــم بــذاره

يه عاشـقي که وقـتي قـصـه هـاشــو
مـيـگــه تـوي شـعـراي پـر گـــدازش
عـالـمــو جـــادو بـکـنــه بـا وصـــف
حکايـت هـاي پــر ز سـوز و سـازش

ميـخواستم عاشقي بشم که عشقـش
بــالاتـــر از مــاه و ســتـــاره بـاشــه
حـاکــم مــطــلــق واســه آســمــونــا
با هـرچـي کهکـشـون که داره باشـه

کـتـاب تـاريــخ بـنـويـسـه : عـاشــق
يعــنـي هـمــون . اســم مـنــو بـيـاره
همونکه شازده خانومش تو چشماش
قـشـنــگـــي هــمــه بـهـشــتـــو داره

به يمـن چشمات و به لطـف عشقــت
مــن بــه تـــمــــوم آرزوم رســيـــدم
مـنـو رسـونـدي تـو به اوج بـهـشــت
شـدم هـمـوني که تو خواب مي ديـدم

مي دونـي عـاشـقي چـيـه واسـة مـن
اين که فـقـط خـوشـحــالـيـتـو بـبـيـنـم
نه اين که تا خـودم بشـه دلـم خــوش
گـلـهـاي شــادي از رخـــت بـچـيــنــم

اگـر کـه خـوشـبـخــتـي تو تــو ايـنـه
که مـن نـبـاشـــم ســر راه عـشـقــت
به جــون عـاشـقــا قـســم که رفـتــم
تا کـه نـشـــوره دل گـنــاه عـشـقـــت

اگـه رقـيــب مــواظـــب تــو بـاشـــه
دعــا به جــونـش مي کـنــم بـمـونـه
اگـه قشـنـگـه زير گوشــت حـرفـاش
الـهـي کـه يـه عـمـر بـرات بـخــونـه

همين که تنـها نيسـتي و يکي هست
که شب بذاري سر بـروي شـونه ش
عـصـرا بـمـونـي مـنـتـظـــر تا اومــد
بگـه چـقـد قشـنگـه از تو خـونـه ش

هـمـيـن کـه قــدر تـو بــدونــه از دل
بشـنـاسـتـت اونـجـورايـي که هسـتي
بـدونــه چـه نـگــيــن بــي نـظــيــري
هـسـتـي رو حـلـقـة دلــش نشـسـتـي

همين بـرام از هـمـه عـاشـقـي بــس
هـيچـي ديگـه نمـي خـوام از زمونـه
اگـه ايـنـا بـاشـه واسـه ت با رقـيــب
دعــا به جــونــش مي کـنــم بـمـونـه

خيـال نـکـن که ميـگـذرم من آســون
حـقــمــو از زنــدگـي خـوب گــرفـتــم
امـا تـــو رو حــــق خــودم نـــديــــدم
از ســر راهــت واســه ايـنــه رفـتــم
* * * * * * * * * * * * *
ميـخواستم عاشقي بشم که عشقــش
بـمـونــه جــاودانــه بـي مـرز و حـــد
حــالا مـنــم عــاشــق بـي حــــــد تــو
عـشــق مـنـي ، بـــدون ، بــراي ابــد
* * * * * * * * * * * * *
تـو عـشــق مـن بــمــون بــراي ابـــد
شب 19 فروردين 86

2 نظر:

Anonymous Anonymous نوشته...

عاشقی مثل تو بودن و عاشقی مثل تو داشتن منتهای آرزوی هرکسیه و من چقدر چقدر چقدررررررر خوشبختم که تو رو دارم نازنینم. بمونی تا ابد برام قربونت برم.

10:06 AM  
Anonymous Anonymous نوشته...

حق من از زندگی شاید این بود
که بشناسم عشقو با خستگیهاش
با همه سوز و گداز و دردش
با تموم سختی و بندگیهاش

حق من از زندگی شاید این بود
که بشناسم تو رو با مهربونیت
با همه عشق و شعور و فهمت
با اون نگاه خیلی آسمونیت

من از خدا هیچی دیگه نمیخوام
اگه بمونه مهر دستات با من
که دست زدن به حلقه بهشته
وقتی که آشناست برق چشمات با من

تو شعرای ناز تو وقتی دیدم
تو حرفش اسم منو نوشتی
شدم خدای بی چرای هستی
تو تا ابد تو قلب من نشستی

جمعه- 24/1/86

10:44 AM  

Post a Comment

خانه >>