Sunday, April 29, 2007

من که در قالب جان نقـش تو را ريخته ام
عـکـس تـو بر در و ديوار دل آويـخـتـه ام
نفس خود را همه با عشق تو آميـختـه ام
نقـش تو ، عکـس تو ، عـشـق تو شدم دارو ندار
حال نـفـس و دل و جـان بي تـو چـه آيـنـد به کـار
*
من که با ديــدن تـو جــان دگــر يـافـتـه ام
به حـريــر دل خـود تـرمـه و زر بـافـتـه ام
طـرح ديـبــا به دل اطـلــس دل تـافــتــه ام
تـار و پــود دلــم از هـم چــو گـســسـتـي ، رفـتـي
تـرمـه و اطـلـس و ديـبــا هـمـه خـسـتـي ، رفـتـي
*
من که با چـشــم تو بازي نـگاه باخـتـه ام
با تـو دنيـاي دگــر در دل خـود ساخـتـه ام
با حضـور تو به تـنـهـايـي خود تاخـتـه ام
بـاز دنــيــــاي مــن و اشـــک مــن و تــنــهــايــي
بــيــــم و امــيــــد کــه آيــا تـــو دگـــر مـــي آيـــي
*
شب 27 فروردين 86

1 نظر:

Anonymous Anonymous نوشته...

الهی من قربون نفس و دل و جونت برم که نفس و دل و جون منه آخه عزیز دلم / مهربونترین عالم

4:50 PM  

Post a Comment

خانه >>