در رياضيات، اصل هايي هستند که مورد بحث قرار نميگيرند.همانطور به حالت صورت مسئله پذيرفته شده اند و نه ميتوان و نه لزومي دارد که آنها را اثبات يا حتي تجزيه و تحليل کنيم .
اين اصلها خود مورد استفاده قرار ميگيرند براي اثبات تمامي قضيه ها و حل تمامي مسئله هاي رياضي و حتي فيزيک .اين را تا اينجا داشته باشيد برميگرديم .
از کودکي که شعرهاي زيادي را از مرحوم پدر شنيده بودم و حفظ شده بودم ، شعري از مولانا بود که ايشان به کرات ميخواندند و در صحبتها هم بسيار براي رساندن نکته ها از اين شعر استفاده ميکردند و معلوم بود اين خط يا در واقع اين مصرع برايشان معناي ژرف و بي همتايي دارد : «آفتاب آمد دليل آفتاب» .
از تو چه پنهان هميشه من با اين شعر مشکل داشتم . بنظرم زيادي ساده و توضيح واضحات مي آمدو مدام فکر ميکردم چه هنر يا تفکري ميطلبد سرودن چنين شعري؟
آيا ما ايراني ها اينقدر کمبود شاعر داريم که مجبوريم شعرهاي دبستاني کسي را طوري بخوانيم که انگار خيلي تعقل و اشراق براي گفتنش لازم بوده و بعد آن شخص را شاعري اسطوره اي بناميم .
من که فکر نميکنم اين شعر از مولانا باشد . تازه اگر هم باشد پدر که برايم خدا بود در عرفان و ادبيات چرا تا اين حد اين شعر را مي پسندد و آن را ملکه ذهن خود قرار داده است ؟؟؟؟
شايد لازم بود من سالهاي بسيار تشنه و نفس بريده با داشتن نشانه هاي زياد اما گنگ به دنبال عشق باشم و نا اميد از يافتنش و در يک قدمي انکار ريشه اي پديده اي به نام عشق ، با اتفاقي رو برو شوم ....
و زير و زبر شوم و به جنون انديشه و احساس برسم تا از آن خامي و کوته فکري و ظاهر نگري بيرون آيم .. و... آنوقت بفهمم مولانا چه ميخواسته بگويد و پدر چرا اين مصرع را سر حلقه تمام کائنات ميدانست.
و زير و زبر شوم و به جنون انديشه و احساس برسم تا از آن خامي و کوته فکري و ظاهر نگري بيرون آيم .. و... آنوقت بفهمم مولانا چه ميخواسته بگويد و پدر چرا اين مصرع را سر حلقه تمام کائنات ميدانست.
ساعت ده شب اول آذر هشتاد و چهار ، من ناگاه در يک حال زيبا و تجربه اي خارج از بدن بلکه خارج از دنياي مشهود و ملموس ، جرقه درک اين شعر را در ذهنم حس کردم وآتش معنايش در تمام وجودم گر گرفت .
اين همان اصل رياضيست که نه ميتوان و نه لازم است اثباتش کني . همانطور که هست بايد قبولش کني .. بايدي هم ندارد، وقتي آفتاب تو سر زد و حس کردي هم آتشت ميزند و هم زندگي ميبخشدت ، با جان و دل اين اصل را ميپذيري که آفتاب بي نياز از اثبات است و دليل نميخواهد.
دليلش خودش است و آمدنش.
0 نظر:
Post a Comment
خانه >>