يک جرقه از يک نگاه پراز شيطنت ..
از چشماني که شايد تا ديروز اصلا نديده بودي و نميشناختي..
آتش ميزند به خرمني عظيم از افکار و عقايد و علايق و نظرهايي
که سالها با فروختن عمرو خريدن چينهاي پيشاني..
روي هم تلنبار کرده اي...
و تو در ميان آتش ميسوزي و ميسوزي ..
ولي آتش را فقط باعث گرم شدن دل سرد از روزگارت ميبيني ..
و حادث نور براي شبهاي بي پايان و پرظلمت زندگيت
............................
.جرقة زيبا و وحشي من ..
نازنين ناشناس از ازل آشنايم...
سر به پايت مي نهم به پاس دلگرمي بي پايان ..
و جان به راهت ميدهم به شکرانه شبهاي نورباران زندگيم...
هر چند لايق بسيار بيش از اينهايي ..
آتشت بي پايان ..
و شادي دلت بي امان باد..
مرسي که هستي ..
باشي..
جاودان.
1 نظر:
قربونت برم من. نميدوني با خوندم اين نوشته ات چه آتيشي تو دلم ساختي عزيز دلم. فكر آتيش دلت و آتيش نگاهي كه ميگي منو ياد..... هي هي هي. ميبوسمت هزاران بار و من مرسي از تو كه هستي. مينويسي. و مهمتر از همه اينكه دوستم داري. بموني هميشه برام انشاالله
Post a Comment
خانه >>