طــــاقــــت
ــــــــــــــــــــــــــــــ
تو که طاقـتـت نبـود اين روزگـار و ببيـني
چشمـاي گـريون و قلب غصه دار و ببيـني
تو که تابـش رو نداشـتي که توي باغ خـدا
چيـزي جـز گل هـاي اول بهــار و بـبـيـنـي
دلـشو نداشـتي که حـتـي مـيـون قــصــه ها
تو هـزارو يک شبـت ، شبـاي تار و ببيني
ديگه رفتنـت چي بود و
دل شکـسـتـنـت چي بود
روي عــــاشـــقــــت درِ
اميـدو بستـنـت چي بود
تو که طاقتـت نبود ببيـني پشـت مردي رو
غصـة رفتـن تو ميـشکنه ، داغـون ميـکنه
تو که تابـش رو نداشتي بدوني که قلبـشو
غم بي تويي هراسون ميکنه ، خون ميکنه
دلــشو نداشـتي که ببيـني دل شـکـسـتـنـت
چشماشـو مثل بهـار هميشه گريـون ميکنه
دل شکــسـتـنـت چـي بـود
اونجوري رفتـنت چي بود
حرف غمـناک خداحافظــو
گـــفــتــنـــت چـــي بـــود
ــــــــــــــــــــــــــــــ
تو که طاقـتـت نبـود اين روزگـار و ببيـني
چشمـاي گـريون و قلب غصه دار و ببيـني
تو که تابـش رو نداشـتي که توي باغ خـدا
چيـزي جـز گل هـاي اول بهــار و بـبـيـنـي
دلـشو نداشـتي که حـتـي مـيـون قــصــه ها
تو هـزارو يک شبـت ، شبـاي تار و ببيني
ديگه رفتنـت چي بود و
دل شکـسـتـنـت چي بود
روي عــــاشـــقــــت درِ
اميـدو بستـنـت چي بود
تو که طاقتـت نبود ببيـني پشـت مردي رو
غصـة رفتـن تو ميـشکنه ، داغـون ميـکنه
تو که تابـش رو نداشتي بدوني که قلبـشو
غم بي تويي هراسون ميکنه ، خون ميکنه
دلــشو نداشـتي که ببيـني دل شـکـسـتـنـت
چشماشـو مثل بهـار هميشه گريـون ميکنه
دل شکــسـتـنـت چـي بـود
اونجوري رفتـنت چي بود
حرف غمـناک خداحافظــو
گـــفــتــنـــت چـــي بـــود
*
روز 15 بهمن 85
1 نظر:
الهي كه من قربون اون دل هراسون و چشماي گريونت بشم من آخه. چطور ميشد موند؟ چطور ميشد نرفت؟ اين چراها و چطورها ديوونه ام ميكنه به خدا.
Post a Comment
خانه >>